ی روز یه بچه میره دستشویی به مامانش میگه مامان مامان من عن دارم مامانه میگه نگو عن بگو کمپوت فردا بچه میره مدرسه به آقا شون میگه آقا آقا من کمپوت دارم معلم میگه بزار زنگ دوم باهم بخوریم

ادامه خواندن

یه روز یه مرد خارجی میره یه شرکت ایرانی دست شوییش میگیره حاصب شرکت میگه برای ما فرنگی نیست میگه باشه اشکالی نداره بعد میاد بیرون لباسش خیسه ازش میپرسن چیشد میگه خستگی من در رفت قشنگ نشستم راهت پامو دراز کردم اونا از خنده مزاکره نمیکنن

ادامه خواندن

یه روز یه مرد خارجی میره یه شرکت ایرانی دست شوییش میگیره حاصب شرکت میگه برای ما فرنگی نیست میگه باشه اشکالی نداره بعد میاد بیرون لباسش خیسه ازش میپرسن چیشد میگه خستگی من در رفت قشنگ نشستم راهت پامو دراز کردم اونا از خنده مزاکره نمیکنن

ادامه خواندن